دیشب کله پا شده بودم و همانطور که در عالم عرفان سیر می کردم خوابم برد .
دیدم امام حسین و زینب دارند با هم می رقصند ! جل الخالق ، حالا چه وقته رقصه ، الآن جبرئیل میاد می بینه میره به خدا گزارش میده ، از بهشت بیرونشون می کنند .
بدو بدو رفتم پیش آنها و گفتم سلام بر حسین ، لعنت بر یزید ، مادر یزید نون می پزید، زنبور اومد ... آخ ببخشید ، سلام بر سالار شهیدان ، آقا حکم این حرکات موزون چیه ؟
امام دستی به ریش مبارک کشید و گفت : نمیدونی چه شانسی آوردم که زود شهید شدم و الا اگه دست این حکومت بهم می رسید ، اولا می گفت تقصیر من بوده که شمر سرم را بریده و بعدش این خواهر بیچاره من رو ، یعنی زینب را تحت تعقیب قرار می داد که چرا افشاگری کرده !
گفتم عجب ! مگه همچین چیزی ممکنه !
امام این بار دستی توی زین ذوالجناح فرو برد و لپ تاپش را درآورد و گفت : بیا خودت بخون ببین این سردار احمدی چی گفته .این یارو کیه ؟
من سردارم عباس بود ، میفرستادمش برای بچه ها آب بیاره ، این چه جور سرداره که بزرگ و کوچیک سرش نمیشه ، هرکی رو دستش میرسه میکشه ، بقیه هم که در میرن ، میفرسته دنبالشون ، خودت بخون ببین چی گفته !
رفتم دیدم بعله ، امام داره اخبار ایران را دنبال می کنه : سردار احمدی اعلام کرده شاهد قتل ندا آقا سلطان تحت تعقیبه !
گفتم حالا زیاد هم خوشحال نباشین که قسر در رفتین!
پرسید چرا ؟
گفتم آخه قبر بی بی شهربانو ، همسر شما ، در ایرانه ، می ترسم برند خرابش کنند که چرا از دست دشمنان شما فرار کرد و به کوه پناه آورد .
امام با حالتی برافروخته فریاد زد : ذوالجناح بدو بیا اینجا تا دیر نشده بریم ایران ...
تا ذوالجناح این کلام امام را شنید شیهه ای زد و گفت : ببین با هر کی جنگ کردی نه نگفتم اما تو ایران یه قومی دارند حکومت می کنند که نه به توی امام رحم می کنند ، نه به من اسب نجیب ، تازه همین زینب را هم می کشند ، میندازند گردنت . یه وقت هم دیدی شورای نگهبانش رای داد که خامنه ای چون اسمش سید علیه ، اصلا خود حضرت علیه و مجتبی هم که پسرشه ،یه حسین هم در میارند میذارند جای شما و شما را هم به جرم دروغگویی و جعل عنوان که پسر حضرت علی هستی ، می فرستند بغل دست ابطحی ، تازه اونجا شکنجه اصلی شروع میشه که باید پای حرفهای ابطحی هم بشینی !
امام باز دستی به ریش مبارک کشید و از زینب پرسید : همشیره ، می گی چیکار کنم ؟
زینب پاسخ داد : اخوی بزرگوار ، یه بار سرت رو همینها بریدند ، درس نگرفتی ؟اصلا این مرتیکه ( اشاره به من ) اینجا چیکار میکنه که بساط شادی ما را بهم زده ، بگو بفرستنش پیش ابوالفضل یه حالی بهش بده تا دیگه بی اجازه وارد نشه .
تازه دهنش هم بوی تلخی میده !
امام یواش آمد کنارم و پرسید ، جون داداش از کجا گیر آوردی این لعنتی را !!
اینجا بود که فهمیدم دارم خواب می بینم و الا امام کجا و شراب کجا ؟ اصلا به این قیافه های روحانی و نورانی نمیاد که اهل شراب و دروغ و تقلب باشند .
گفتم خوابه منه دیگه ، هرجور عشقم بکشه پیش می برم که یهو دست غیب آمد و بر سینه نااهلم زد که : بابا پاشو ، منو باید ببری مهد کودک !
خلاصه از خواب عرفانی پریدم و نفهمیدم امام حسین جرات داره بیاد ایران از بی بی شهربانو و بقیه مقدسات دفاع کنه یا اونهم مثل بقیه ( مراجع و روحانیون ) عافیت طلبی می کنه .(1)
-----------------------
1 . البته باید از بعضی روحانیون که به مردم پیوسته اند تشکر کرد و حسابشان را از طایفه " هاله نوریان " جدا نمود ، افرادی چون منتظری ، طاهری اصفهانی ، کدیور ، کروبی ، خاتمی و ...
با ذکر این نکته که همه این علما در اصل معتقد به حکومت دینی هستند و این از دید من خطایی ست آشکار اما در همین حد که نسبت به خون مردم بی تفاوت نمی نشینند ، جای تقدیر دارد .
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:15  توسط فرهاد حیرانی
|