تبليغاتX
تقویم تبعید Image and video hosting by TinyPic

تقویم تبعید

روایت فرهاد حیرانی

جناب آقای بد اخلاق و کم ظرفیت !

بیانیه تند حضرتعالی را خطاب به قلعه نویی خواندم ،من علاقه ای به قلعه نویی ندارم که از هر مربی محافظه کاری متنفرم اما ... خوشبختانه این بیانه برگرفته از شان و شعور شما بود تا همه دریابند مربی اسبق و فعلی تیم ملی در چه محیطی رشد نموده و چه ارزشهای والای اسلامی را آموخته !
از عربده های تماشاگران به زشتی نام بردی ، آنها که هوادارند و ناشناس ، شما که زمانی به صرف ریش و پشمتان عضو تیم ملی شده بودید (درست مثل دادکان که در پرسپولیس ذخیره بود و در تیم ملی دفاع راست ثابت ، بدلیل ریش حزب الهی ! ) و خود را الگوی فوتبالیست مسلمان می خوانید ، یادتان نیست در زمان بازی در پرسپولیس چه عربده هایی در زمین می کشیدید ؟
یادتان رفته در بازهای تیم ملی ، در هنگام تعویض قهر می کردید و از زمین بیرون نمی آمدید؟
یادتان رفته یقه خبرنگار خبرورزشی را در راهروی فدراسیون فوتبال گرفتید و به گوش او سیلی زدید که چرا عزل شما را از مربی گری تیم ملی خواستار بوده ؟(پس از نتایج بسیار ضعیف ) .
یادتان رفته به وقت شکست خبرنگاران از ترس سیلی های شما ، در کنار زمین تمرینی که شما در آن حضور داشتید ، حضور نمی یافتند ؟
آقای " ممد مایلی " عزیزی که نان از قوت ریش و پشم خود می خورید ، گفته اید : گل دقیقه نود سایپا ، پیامی به " پهنای ایران عزیز اسلامی "داشته !!
ممکن است لطف کنید و با همان ابزاری که در اختیار دارید ، میزان پهنای ایرانی _ اسلامی گل استقلال به تیمتان را محاسبه کنید ؟
گفته اید ... ،عزیز دل برادر ، بارها در آن خطابیه از کوتوله و گنده نام بردید ، آیا تا بحال در آیینه به قد و قامت خود نگاه کرده اید ، کلا با پوست و گوشت و استخوان و کفش و ریش و پشم ، چند کیلویی ؟
توجه خاصی به باقالی علی الخصوص باقالی های گنده نشان داده اید ، نمی دانم حکمت چیست که رییس جمهور هم علاقه ویژه ای به سبزی فروشی محل خود دارد ، این همگونی و هماهنگی ادبیات شما و احمدی نژاد از کجا نشات گرفته ؟
واقعیت این است که شما هم مثل همه حرب الهی ها ، مثل همه مزورانی که نان خود نه از ریشه که از ریش می خورند ، تحمل انتقاد ندارید ، مثل احمدی نژاد که مخالفانش را بزعاله نامید ، مقل جنتی که دگر اندیشان را حیوان خطاب کرد ، مثل همه آنانی که مثل خودت هستند و تصور می کنند با کوچک کردن دیگران ، خود بزرگ می شوند .

این خط و این نشان ، در سه بازی تیم ملی اگر تیم ایران نتیجه نگیرد و انتقادی از شما شود ، بجای پاسخ ورزشی ، یقه جر می دهید و سیلی می زنید و عربده می کشید .
من شما را از زمان پیش از انقلاب و بازی در پرسپولیس بیاد دارم ، پس از انقلاب ، شما و دادکان به صرف ریش و ریا میخی در فوتبال کوبیدید و رسمی ماندگار کردید تا امثال انصاری فرد ( و برادرش ) دنباله رویتان شوند و نمونه هایی چون خبیری اعدام !
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:23  توسط فرهاد حیرانی  | 

میر حسین موسوی : حق نداریم دختری را که در کنار پدرش در خیابان راه می رود بگیریم !
تنها باشد چطور ؟ اصلا دختر حق دارد تنها راه برود ، تنها (مستقل ) فکر کند ، حق ... ، اصلا حقی هم دارد ؟
خسته نباشی عزیز دل برادر ، مشکل همین بود که تو گفتی و الا گرفتن دختری که در کنار نامزدش راه می رود بخودی خود ندارد عیبی ، هر عیبی که هست از رابطه است نه ضابطه !
این جک نیست که واقعیت است ، بسیجیان و ماموران منکرات به کرات از مردم سوال می کنند :
برادر !
تو خواهر و برادری را ندیدی که زن و شوهر نباشند و با هم راه بروند !
مشکل دستگیری ست به سلیقه و آزار دستگیر شدگان بدون پاسخگویی .
اصلا مشکل دستگیری ست ، به چه جرمی شهروند ایرانی را در خیابانهای ایران دستگیر می کنید ؟ حجاب ؟ پوشش ؟
نکیر و منکر خدا شده اید و جهنمی را که او وعده داده ، در این دنیا برایش فراهم می کنید ؟ آیا بهشتی در کنارش قرار داده اید ؟ یا همچون وعده خدایی که مبلغش هستید ، این بهشت فقط به مومنینی چون علمای شکر و وزرای محصولی تعلق دارد که حاصل تایید "امام زمان خواب " مسئولین است .
میر حسین جان ، پس از بیست سال آمدی تا تو هم سوپاپ شوی ؟ کار از درپوش گذشته ، چه رسد به سوپاپ .!
تو برای حفظ نظام آمدی اما تنها خاصیت تو ، به قول علمای اعلام و مراجع عظام ، گرم کردن تنور انتخابات است ، بیهوده سعی می کنی ، برای گرم کردن این تنور نیازی به تو و دیگران نیست که شوق حذف احمدی نژاد این تنور را داغ کرده تا مقدار روغن روی آشی که برای مردم می پزند قرار گیرد .
آنهایی که ادعای بازار آزاد را داشتند ، آزادی را از مردم گرفتند ، تو که آرزویت اعمال مدیریت دولتی ست ، چه چیز دیگر را از مردم خواهی گرفت .
اصلا چیزی مانده ؟
آنزمان که بت عالم ، خمینی زنده بود چوب لای چرخت می گذاشتند ، مطمئن باش امروز همان چوب را در آستینت می کنند .
اینها نه خودی را بر می تابند و نه توی نخودی را .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 6:59  توسط فرهاد حیرانی  | 

محمد مایلی کهن بعنوان سرمربی تیم ملی فوتبال انتخاب شد !
یادم می آید در بازیهایی که در هند برگزار می شد (تصور می کنم بازیهای جام ملتهای آسیا ) تیم ایران چند مربی داشت که اگر درست در خاطرم مانده باشد ، چراغپور بود و ابراهیمی .
در یک بازی وقتی ایران عقب بود و مربیان خواستند " ممد مایلی " را تعویض کنند ، لج کرد و بیرون نیامد ! بیچاره داور وسط و داور چهارم که تابلوی تعویض را بالا برده بود ،هر دو هاج و واج مانده بودند که " این دیگه کیه " !
خلاصه " ممد مایلی " آنقدر بیرون نیامد تا مربیان مجبور شدند برای ختم ماجرا ، از تعویض صرفنظر کنند .
یادم می آید در مقدماتی جام جهانی فرانسه ، وقتی در بازی اول ایران در چین ، بعد از اینکه تیم ما 2 گل خورده بود ، نتیجه را با درخشش بازیکنان به پیروزی 4 بر 2 تغییر داد ، از همانجا نامه ای برای خبرنگاران فرستاد که ما بردیم و از شما ممنونم بابت همه چیز عذر می خواهم و ...، ولی همین مربی وقتی تیمش می باخت ، در راهروی فدراسیون و در هرجای دیگری که خبرنگاری را می دید ، سیلی به گوشش می نواخت که چرا سوال ، چرا انتفاد !
یادم می آید این مرد بد اخلاق همیشه در زمان پیروزی خوش و شنگول بود و در زمان باخت غیر قابل کنترل ! دست بزنی داشت که مگو و مپرس !
یادم می آید وقتی سایپا چند بازی را برد ، وی در مقام مربی اشک ریخت که خدا کمکمان کرده و هرگاه شکست می خورد ، خبرنگاران را مقصر می دانست .
آری مرد بد اخلاق آمد ، به یاری لابی ها و واسطه هایی که گرد رئیس جمهورند و فرق توپ را با سوت نمی دانند .
مرد بد اخلاق آمد تا اگر تیمش پیروز شد ، جنتی و خزعلی بگویند چون مسلمان است ، پیروز شدیم و اگر باخت بگویند فدای سر آقا.
مرد بی هنر آمد تا بچه های هفت ساله هم بدانند دقیقه 60 بازی ، کدام بازیکن جایگزین چه کسی خواهد شد ، همانطور که در بازیهای مقدماتی جام جهانی فرانسه ، همیشه در دقیقه 60 منصوریان بجای استیلی به بازی می آمد . اما امروز منصوریان و استیلی او چه کسانی خواهند بود ؟

من به جد به خبرنگاران هشدار می دهم که در زمان باخت تیم ملی ، به این فرد خشن نزدیک نشوند و الا هرچه دیدند از چشم خود ببینند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 0:17  توسط فرهاد حیرانی  | 

مدتی بود کامپیوترم خراب شده بود ، سردرگم بودم . روزی بانوی خانه به من گفت : "خجالت نمی کشی اینطوری زانوی غم در بغل گرفتی ، انگار عزیزت را از دست دادی ."
گفتم : " کاش تو می مردی و این خراب نمی شد !"
خلاصه نشان به آن نشانی که بنده یک هفته تمام "غلط کردم " گفتم و او قبول نمی کرد . نه اینه از او بترسم ، خیر فقط خیلی حساب می برم ، آنهم چه حساب بردنی !
یک هفته شدم کدبانو ( که تا حال وظیفه خطیر آشپزی بعهده ام مانده ، مرده شور قابلمه را ببرد که مردم از سابیدن !) خانه را دسته گل کردم ( به به چه نیگویی شده ام که بیا و ببین ) و هرچه ترفند از کتب مدرسین و متخصصین "زن ذلیلی فراگرفتم" را بکار بستم تا روابط عادی شود .
اما گویا هنوز دلخور است که این کامپیوتر برای من کامپیوتر شدنی نیست که نیست . ویندوزش ویستاست ، امانم را بریده ، نه می توانم از سی دی های ایرانی که به تعداد موهای سر دختر کوچکم (خودم که مویی ندارم ! ) از ایران آورده ام و برایم فرستاده اند استفاده کنم که به محض نصب ، صدای بیل گیتس مردم آزار از بلندگوها به گوش می رسد : " بالام جان ، نرم افزار کپی ممنوعه !"
اگر هم بخواهم همه ی آنچه نیاز دارم را بصورت سی دی های اریجینال ( اصلی) بخرم ، بیش از بهای این کامپیوتر خرج روی دستم می گذارد .
کفتم از اینترنت دانلود می کنم ، فعلا امورات بگذرد تا اموات بیل گیتس در گور نلرزند !
چند نرم افزار را دانلود کردم ، بر پدر متقلبین (بجز ایرانی های عزیز و بنده ی مصرف کننده سی دی هایشان ) لعنت ، اینترنت اکسپلورر به محض باز شدن قفل می کند ، هرچه می گردم اکسپلورر را پاک کنم و دوباره نصب کنم ، جایی را نمی یابم ، حتی نمی توانم نرم افزارهای فعلی را پاک کنم .
خلاصه هرچه می کشم از زبان این همسر عزیز و بانوی گرامی است ، یا بهتر که بگویم ترس من ست از زبانش .
گفتم چه کنم با این عیال ، دیدم کاری از من ساخته نیست که منی وجود ندارد ، هرچه هست اوست . نزدیک به دو دهه تلاش برای سرد کردن عشقم نتیجه نداده ، نمی دانم داروی رفع یا حداقل کاهش عشق ساخته اند یا نه ، خاک بر سر پزشکان محقق که برای رفع یبوست شربتی و برای افزایش شهوت قرصی درست کرده اند اما برای تسکین دل عاشق فکری به عقل مبارکشان خطور نکرده .
نگاهی که روزهای اوایل ازدواج به سویش رفت تا از جام شراب چشمانش جرعه ای برای دل تشنه من بیاورد ، در همان خانه چشمانش ماندگار شد تا فقط او را ببینم . همه وجودم را بسویش کشاند و در دامی اسیر کرد که خلاصی از آن در تصور نیست .
همیشه با من است و رهایی ناممکن . نیازی به داشتن عکسش ندارم که خودش با من است ،هرجا که روم و با هرکه باشم . روبرویم و در کنارم .
امروز به او گفتم ، خسته شدم از نبودم ، دمی رهایم کن تا خودم را بیابم .
گفت تو را به بند نکشیده ام ، هر وقت خواستی از آن خود باش .
گفتم پس بکش تا رها شوم ، گفت رهایی که دربندی ، رها نبودی ، بدام نمی اقتادی .
گفتم " پس امیدوارم برات بمیرم .. تا دیگه تو رو نبینم !"
هیچی ، روز از نو و روزی از نو ! باید یک هفته دوباره ختم "غلط کردم " بگیرم !
همه اینها گفتم تا دوستان بدانند غیبتم نه از سر تنبلی ، که بدلیل ور رفتن با ویندوز ویستای مردم آزار است .
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 3:59  توسط فرهاد حیرانی  |