تبليغاتX
تقویم تبعید

تقویم تبعید

روایت فرهاد حیرانی

طبق آخرین خبر از سایت اصغر آقا (هادی جان خرسندی)، صدام زنده است.

مدرک محکمه پسند و غیر قابل انکار را در اینجا ببینید!

http://www.metacafe.com/watch/382178/saddam_the_unseen_video/

Farhad Heyrani
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 23:36  توسط فرهاد حیرانی  | 



با توجه به کهولت سن آقای حسنی و نگرانی بابت فقدان ایشان و محروم شدن
ملت شریف از رهنمودهای بیضیزاسیون ناخدای طنز کشور،
اینجانب ، آقای مصری وزیر تقریبا محترم رفاه را بعنوان جانشین وی معرفی
مینمایم .
از عموم طنزنویسان دعوت میکنم تا سخنان "حسنی جدید" را با دقت بیشتری
مورد نظر قرار دهند.
برای آشنایی با جانشین حسنی ، به چند جمله از ایشان اکتفا میتماییم.باشد تا
زمین از حسنی و حسنی ها خالی نماند
والسلام علی عقلای دولت فخیمه. "رئیس شورای خبرگان تعیین حسنی"!

وزیر رفاه ، ستاد اقامه نماز(وزارتخانه) را نیز به دلیل استفاده زیاد از تلفن
مورد انتقاد شدید قرار داده و گفته، بهتر است نماز را نیز از طریق تلفن
برگزار کنید!

نکته مهم دیگر در این جلسه این بوده است که آیا کیف های کارکنان خانم مورد
بازرسی و بررسی قرار بگیرد یا خیر؟!
بر همین اساس آقای وزیر تصمیم گرفت سه نفر از طرف وزارت رفاه مامور بررسی
این موضوع شده و ضمن بررسی این موضوع در سه وزارت خانه :
بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و تعاون با مدیران و کارکنان این سه وزارتخانه
برای تحقیق پیرموان موضوع فوق گفت و گو کنند.

مصری گفته است: با توجه به اینکه برخی روستاهای ما برق ندارد، باید از برق
کمتر استفاده کنید.
بنابراین گزارش، در حال حاضر ستاد وزارت رفاه، در تاریکی به سر می برد تا
برق به روستاها برسد!

وزير رفاه : بازنشستگان حاشيه نتراشند و براي افزايش حقوق خود 20 سال صبر كنند!

مصری به آبدارچي تذكر داده است كه «چرا بر روي ميزي كه هيچ كسي پشت آن
نيست چاي گذاشته شده است.»

وزير رفاه و تامين اجتماعي با هدف رعايت صرفه جويي در برخي هزينه‌ها اقدام به
قطع اينترنت در وزارتخانه کرده است.

استعفاي مديران ارشد، اخراج 100 کارگر، حاصل تلاش هاي وزير رفاه .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 17:23  توسط فرهاد حیرانی  | 

طبق معمول ، جمعه و شنبه ها ، به خودم مرخصی داده بودم!

اما آخرین اخبار:

رحیم صفوی نشان داد که تهدید ایران برای مقابله به مثل کاملا جدی ست،
وی در پاسخ به بوش که ایران ، کره شمالی و سوریه را محور شرارت
اعلام نموده بود گفت :

امریکا ، انگلستان و اسرائیل محور شرارت هستند ، البته این پاسخ سریع
و غیرقابل پیش بینی ، به سخنانی ست که بوش پس از وافعه یازدهم سپتامبر
بیان کرده بود!

آگاهان سیاسی بر این باورند که اگر ایران تمامی واکنش ها را به همین روال
پاسخ گوید ، در صورت حمله نظامی امریکا ، نوه های سردار صفوی پوستر
نتیجه های بوش و اولمرت و بلر را پاره خواهند کرد.

برای پیوستن روستاها به شبکه برق کشوری :
هرگز نشه فراموش ، لامپ اضافی خواموش!
وزیر کمی تا قسمتی محترم وزارت رفاه ، برای رسیدن برق به روستاها از
کارمندان وزارت رفاه تقاضا نموده تا در مصرف برق صرفه جویی کنند.
آبدارچی این وزارت خانه در مصاحبه با بی بی سی توضیح داد:
یا جناب وزیر نمیداند برای رسیدن برق به روستاها باید وزارت نیرو ابتدا
دکل های برق را بکارد و کابل کشی نماید ، یا ایشان نمیداند وزیر کدام
وزارتخانه است و یا به تاسی از رئیس جمهور محترم ، امر میکند به امید
اینکه هلالی ، نوری یا دست برآمده از خواب آقایی بقیه امور را ترتیب دهد.

آقایان اول بروند از احوال مملکت خویش با خبر شوند.

در پی اهدای کتاب حدیث بیداری از سوی چاورز به احمدی نژاد و اهدای
متقابل کتاب سرگذشت سیمون بولیوار ، مردم دنیا دچار سرگیجه شده اند که
کی رئیس کدام کشور است !
چاورز در دیدار با همتا و هم عقل و سنگ خویش گفت:
من کتابی را که در مورد امام خمینی بود خواندم و دادم تا داداش محمود هم
ببینید خمینی کی بوده.
محمود هم در گوش چاورز گفت :
به ، بابا خمینی کیلویی چنده ، تو این کتاب را بخوان تا ببینی سیمون بلوار چه
بزرگراهیه!

بیدار شدن محسن رضایی از خواب!
آخرین خبر در مورد کلاهی ست که بر سر محسن رضایی رفته بود و خود
خبر نداشت.
محسن رضایی که برای ریاست جمهوری از سالها پیش دورخیز کرده و
به دلایل محرمانه از سپاه کنار کشیده بود، از خواب ناز بیدار شد!
وی عاجزانه از رهبر درخواست نمود تا بار دیگر به شغل سپاهی گری
خود برگردد. رضایی در نامه ای به خامنه ای نوشت:
آن موقع که من سپاهی بودم ، ما را از پست سیاسی منع میکردی و الآن
که از سپاه بیرون آمدم تا سیاسی شوم ، فقط پاسداران را مقام میدهی ،
حکایت من ، قصه آن نوجوان طمع ورزی ست که دعا میکرد تا مادر
بمیرد و پدر عیال جوانی اختیار کند ، شبها پدرش ترتیب عروس را بدهد و روزها
خودش ، اما از بخت بدش ، پدر بمرد و مادر دوباره عروس شد تا ناپدری ،
شبها روی مادربخوابد و روزها روی نوجوان !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 0:16  توسط فرهاد حیرانی  | 

اردشیر دولت در پستی به دلارا دارابی و بی توجهی دوستان اشاره داشته،

از خودم شرمنده شدم!(تازگی ندارد).

گوشه ای از نامه پدر دلارا را دراینجا می آورم و لینک پتیشن حمایت از او را.

تعداد امضا کنندگان براستی مایه شرمساری ست.

ادعا نامه پدر دلارا دارابی :

دختر من دلارا دارابي متهم به قتلي ناکرده است. او گناه کس ديگري را به دليل قلب مهربانش به عهده گرفته و به نوعي خود را آلوده اين پرونده کرده است. دفاع من از او نه بدليل اينکه او فرزند من است٬ دفاع من از او دفاع از حقيقت و دفاع از عدالتي است که در اينجا وجود ندارد. من خواهان اجراي عدالت هستم و دلاراي من دو سال است که اسير کساني است که هيچ بويي از انسانيت و عدالت نبرده اند.

من اين رفتار با دختر دلبندم را محکوم ميکنم. از هر کس که ميخواهد بيايد و اين پرونده و نحوه رفتار اينها با دخترم را بررسي کنند٬ دعوت ميکنم بيايند. اصلا حقوق بشر اسلامي بيايد تحقيق کند٬ از فلسطين و يا لبنان و يا از هر جايي که اينها قبول دارند. هييتي بيايد و ببيند با بچه ١۷ ساله من چه کرده اند. هر روز يک بلا سرش مي آورند٬ سه سال است که در زندان است و اکنون ٢۰ ساله است. او در زندگيش تا ١۷ سالگي هيچ چيز نديده جز ناز و نعمت٬ هيچ چيز را نمي شناسد٬ جز دفتر و قلم و کتاب و موزيک و نقاشي.

من سه سال پيش٬ وقتي از ماجرا مطلع شدم٬ خودم دخترم را تحويل دادگاه و تحويل قانون دادم. قانون و قوه قضاييه اي که اکنون با تمام وجودم لمس ميکنم که در آن هيچ عدالتي نيست.

امروز بچه من نه فقط بدليل محکوميت به اعدام جانش در خطر است٬ بلکه بدليل رفتاري که در زندان شماره ٢ نسوان رشت با او ميکنند٬ نيز جانش در خطر است. بچه من حق دارد که شکنجه نشود٬ حق دارد که در زندان از استاندارد رفاهي و غذايي خوبي برخوردار باشد. اما در اينجا از اين امکانات اوليه خبري نيست. غذاي کافي به او نميدهند. خرج اين بچه را ما ميدهيم. اما اجازه نداريم ملاقاتش کنيم. همين امروز که با شما حرف ميزنم٬ من و مادرش و خواهرانش به ديدن او رفتيم٬ ولي باز به بهانه اي اجازه ديدن او را نداشتيم.

من ميگويم فرزند دلبند مرا در يک قفس آهنين بگذاريد و کليدش هم دست خودتان باشد٬ فقط اجازه دهيد که روحش تا اين حد آزار نبيند. اجازه دهيد که خود ما از او مراقبت کنيم. اجازه دهيد که به او دفتر و قلم و کتاب و کاغذ بدهيم و اجازه دهيد که او مشغول نقاشي کردن باشد. او تنها کتاب و و دفتر و مداد و وسايل نقاشي را مي شناسد.

من از انسانهاي بشردوست٬ از وجدانهاي آگاه ميخواهم که کمک کنند٬ دلارا آزاد شود. دلارا فقط يک نمونه است هزاران مثل دلارا در زندانها هستند.

دختر من در زندان هم جانش در خطر است. بارها و بارها نامه نوشتم و خواهان بهبود شرايط و استاندارد زندان شدم٬ جواب سربالا گرفتم و يا به من هم توهين کردند. من خواهان انتقال دخترم به يک زندان ديگر هستم. به اين خواست کوچک هم وقعي نمي نهند. دلارا ميگويد در اين زندان راه رفتن من٬ خوراک خوردن من٬ نقاشي کردن و حرف زدن و خوابيدن من با توهين و عکس العمل زشت روبرو ميشود. در اينجا براي ٢۰۰ نفر يک توالت داريم و اعتراض به اين وضع با مجازات روبرو ميشود. آيا اين وضع براي يک جوان ٢۰ ساله قابل تحمل است؟

ما الان اجازه نداريم يک وعده غذاي خوب به دخترم برسانيم و آخرين ملاقاتي که ما با دلارا داشتيم او از بوسيدن مادرش امتناع کرد و ميگفت٬ اينجا پر از ميکروب است. نميخواهم بيماريهاي احتمالي را که گرفته ام به شما منتقل کنم.

با ديدن اين اوضاع و با شنيدن اخبار رفتار غيرانساني با دخترم٬ شبها خواب ندارم. من پدر دلارا دارابي سه سال است که زندگيم بر باد رفته است. کار و کاسبي را ول کرده ام و افتاده ام دنبال اين پرونده. براي اجراي حق و عدالت و در دفاع از انسانيت. من در اين کارها از وجدان دفاع ميکنم و از حق و عدالت. به من و به ما کمک کنيد تا عدالت را اجرا کنيم. در اينجا بويي از عدالت و انسانيت نيست.


اين نامه دردناک و موثر پدر دلارا دارابي بود. کميته بين المللي عليه اعدام از همه نسانهاي آزاده و معترض به اعدام در ايران و در دنيا دعوت ميکند٬ به اين اوضاع اعتراض کنند.

کميته بين المللی عليه اعدام


آدرس پتیشن:

http://www.petitiononline.com/DL2222/petition.html
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 23:54  توسط فرهاد حیرانی  | 

وبلاگ تقویم تبعید در پرشین بلاگ ، مهر و موم شد.

کسی میدونه این چندمین وبلاگ تقویم تبعیده که بسته می شه؟

http://farhadheyrani.persianblog.com/

من به صاحبان سایت حق میدهم تا امکانات خود را در اختیار افراد مورد تائید خود قرار دهند

و بهمین دلیل از بلاگفا و پرشین بلاگ صمیمانه تشکر میکنم که به شیوه شورای نگهبان منافع

بلاهت وقیح ، صلاحیت مرا رد نموده اند!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 22:9  توسط فرهاد حیرانی  | 

همه جور چیزهای آب دهانی در ایران موجود بود الا این یکی:

پرتاب آب دهان و بینی جرم محسوب میشود!

یعنی حرفهایی که از دهان احمدی نژاد خارج میشه ،

بیشتر از آب دهان و بینی مردم ارزش داره که برای آن

جریمه ای در نظر نمیگیرند؟
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 23:1  توسط فرهاد حیرانی  | 

چند روز بود که گرفتار بودم و عملم دیر شد.

امروز تا به خانه رسیدم ، آب بریز ، نمک بریز ، دوشاخه را زدم به پریز!

به به از این همه خبر :

خامنه ای مرد!

به قول اصغرآقا(همان هادی جان خرسندی) مردم آرزوهایشان را در قالب شایعه

بیان میکنند. تازه با اینهمه دورخیز برای مجلس خبرگانرهبری ، این بره یکی دیگه!

محمود جان فاش نموده که همه اینها جنگ روانی ست. وی اضافه کرد:

پیش از اینهم غرب و شرق ما را تهدید نموده بودند به تنظیم قطعنامه اما دیدیم که

فقط شعار بود .

آگاهان سیاسی که همیشه در تفسیر جملات احمدی نژاد با مشکل روبرو هستند

گفتند:اولا جنگ روانی نیست بلکه خودت روانی هستی ، بعد هم مواقب باش این

جنگ روانی منجر به نابودی کشور و کشتار مردمت نشود.

آقای خاتمی که پس از اتمام دوران ریاستش نطقش باز شده در روضه ای دل مردم

را بدرد آورده:

افتخار میکنم که پس از 8 سال ریاست ، دفتری برای کار ندارم!

آخه یکی نیست بپرسه در آن 8 سال چه کردی که حالا میخواهی بکنی؟

همیشه و در مواقعی که مردم انتظار حمایت و یا اندکی جنبش و تکان از تو داشتند

غیبت میزد و می شدی جیمی کارتر! یعنی از کار جیم می شدی و به کار، تر

میزدی!

آخرین مطلب را هم از جناب موسویان بخوانیم که فرموده:

مقصر صدور قطعنامه کشورهای 5+1 هستند ، نه دولت ایران!

وی افزود اگر کشورهای دیگر کاری به ایران نداشته باشند اصولا مشکلی پیش

نمیآید و الا مگر تابحال ایران کشوری را تهدید نموده یا در امور داخلی دیگران

دخالت کرده یا قصد نابودی جایی را دارد یا سلاح و نیرو به منطقه فرستاده یا ......



+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 11:16  توسط فرهاد حیرانی  | 

احمدي نژاد: كساني كه‌در مقابل ايران بايستند با سيلي كوبنده مواجه مي‌شوند .

هرکس هم باور ندارد به گونه سرخ شده دانشجویان نگاهی بیندازد تا باور کند!

بد نیست تا نگاهی به این دو مطلب داشته باشید:

شکنجه‌گران ابوغریب از کجا می آیند؟

این وضعیت تنها مختص زندانهای نظامی خارج از آمریکا نبوده است. علی رغم آنچه که در سخنرانی های رسمی ادعا می‌شود، خشونت در زندانهای آمریکا امری عادیست. شکنجه، رفتارهای تحقیرآمیز، خشونت جنسی، ارعاب با اسلحه یا سگ، اخاذی و عملیات وحشیانه همیشه قسمتی از فرهنگ پرسنل امور کیفری در ایالت متحده بوده است.


برگرفته از سایت اصغرآقا.

تحلیل بهنود در رابطه با اعدام صدام هم خواندنی ست:

به نظرم همه ماجرا همين جاست. صدام جواب مساله را مي دانست اما گمان مي کرد که دشمن هم به اندازه وي از اين صورت مساله خبر دارد و به همين جهت از حمله به منطقه خطرناک خودداري مي کند. صدام نمي دانست که آمريکا منطقه را نمي شناسد. زور دارد و دليلي براي ورود به جزئيات نمي شناسد. چنان قدرتمند و تاريخسازست که حتي خطاهاي بزرگش هم از اندازه هايش نمي کاهد. همچنان که در ويت نام خطا کرد و شکست هم خورد. اما مگر چه شد، بالاخره ويت نامي ها بعد سي سال دريافتند بدون آمريکا سرزمين سوخته شان را نمي توانند آباد کنند.هزاران مجروح شيميائي و معلول دارند که بدون آمريکا نمي توانند از درد آن ها بکاهند.

هر روز تکرار مي کنند که دست زدن به ايران به معناي به آتش کشيدن منطقه است. به هم زدن اقتصاد جهاني و ....اما نمي بينند که در صدام نيز همين تحليل ها را داشت اما اين ها زماني بازدارنده است که آمريکائي ها همان طور فکر کنند که روزنامه کيهان. همين قدر عاقل باشند.

آدرسها را اینجا بیابید:

http://farhadheyrani.blogspot.com/
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 10:34  توسط فرهاد حیرانی  | 



باری بد استقلال در مقابل سایپا تمام تعطیلات مرا تلخ کرد.
استقلال برای من بسیار بیش از یک تیم فوتبال است، من از
37 سال قبل تا بحال با این تیم زندگی کرده ام.

مشکلات امروز استقلال تهران ، ناشی از خودخواهی
مدیر عامل پیشین و سرمربی قبلی ست.
در فصل نقل و انتقالات ، سرمربی و مدیرعامل سابق بجای
تلاش برای رفع کمبودها ، مسافرت به المان و تماشای
بازیهای جام جهانی را ترجیح دادند و امروز میراث ما استقلالیها
ندانم کاریها و خودخواهی جناب قریب و قلعه نویی ست.

یکشنبه گذشته ، من هم مثل دیگر عاشقان استقلال فقط حرص
خوردم و نفرین به اموات مسئولین سابق و کنونی این تیم فرستادم.

جذب بازیکنانی از سوی قلعه نویی در دستور کار قرار گرفت
که مورد تائید کمک او نبوده و نیستند(مثل داسیلوا و نوازی).

نمیخواهم از تکیه کادر فنی به پرتابهای اوت علیزاده انتقاد کنم اما
اگر دقت کنیم ، علیزاده در تمام طول بازی حتی از دویدن در
عرض زمین برای فشار بر دفاع حریفان هم خودداری میکند،
گویا به او هم تلقین شده که تا زمان خروج توپ از زمین ، هیچ
مسئولیتی ندارد و به واقع تیم استقلال ده نفره بازی میکند تا در
هنگام اوتها ، علیزاده به بازی آید.
عدم فهم فوتبال از سوی مربی تیم آنگاه نمود پیدا میکند که من
بی اطلاع از فوتبال ، فشار تیم سایپا از جناح چپ استقلال را به
وضوح می بینم اما مربیان برای هماهنگی با بازیکنان سایپا
به روی خود نمی آورند!

نکته مشهود دیگر ، عدم دوندگی از سوی اکثریت بازیکنان استقلال
است، در هر بازی می بینیم که در هنگام ضد حملات ، تعداد مدافعین
در قیاس با مهاجمین ، در اقلیت هستند و نیز در مواقع حفظ توپ
و یا تدارک حمله ، گویی بازیکنان استقلال کمتر از بازیکنان حریف
در زمین میباشند.

بی تفاوتی گیلائوری در این یکی دو فصل گذشته و تاکید بر حفظ او ،
از نکات برجسته ناتوانی کادر فنی در درک حقایق است،
گیلائوری در فصل قبل بارها بدلیل دریافت نکردن حقوق خود ،
بهترین پاسها را به مهاجمین تیم مقابل می داد و در این فصل گویی
شیوه دیگری را برای اعتراض به بی پولی خود برگزیده!

آقای قلعه نویی!
شما برای حفظ راه برگشت خود به استقلال ، از استخدام مربی شایسته
جلوگیری نمودید ، سیاستی مزورانه !
وی میدانست در صورت موفقیت مرفاوی ، او بود که مورد تشویق
قرار میگرفت و در غیر آن یعنی همین وضعیت فعلی ، میتواند با
اتمام فصل و تعیین شرایط سخت ، مورد استقبال هواداران قرار گیرد.

اما

این آشی ست که قریب و قلعه نویی برای استقلال پخته اند ،
قریب،مردی که رسیدن به کرسی مدیریت استقلال را در هر شرایطی
ولو به قیمت نابودی این تیم خواستار است، هرگز در امر مدیریت موفق
نبوده!
از وظایف مدیریت باشگاه ، جذب بازیکنانی در حد و اندازه تیم است و
نیز پرداخت هزینه های تیمداری.
در کدام دوره از مدیریت ایشان ، استقلال بدور از مشکلات مالی بود؟

قلعه نویی هم با دفع بازیکنان بزرگی چون سامره ، نیکبخت ، عنایتی ،
بختیاری زاده و.... هنر بزرگ خود در " راه پروین رفتن "را نشان داد
اما گذشت آن زمانی که نامهایی چون پروین برای هدایت و مدیریت تیم
کفایت میکرد.

هراس من از روزهایی ست که استقلال مردم ایران ! در مقابله با تیمهای
آسیایی ، بویژه عربی ، خدشه دار شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 5:15  توسط فرهاد حیرانی  | 

ملا حسنی:خیلی دلم ميخواست هنرپيشه سينما بشم آنهم فقط بخاطر نوش​آفرين!

---- تو هم با اون سلیقه ات ! حقا که ملا هستی.

تازه خوبه بجای فیلم بازی ، مردم رو فیلم نمیکنی.

هیس: یک بار که کودکی پنج شش ساله بودم به مسافرتی رفته بودیم و از آنجایی که خیلی اوسکول و ساده بودم چند نفر از بچه های آن دهاتی که مهمانشان بودیم برای من نقشه ریختند که من را ببرند ته باغ و ترتیبم را بدهند .

اما نکته غم انگیز اینجاست که هنوز هم که هنوزه هر از چندی پیمان به من یاد آوری میکند
که :آریا تو خیلی به من مدیونی ها ! یادت نرفته که دسته جمعی رفته بودیم گــَـرَکان ؟

--حالا راستی راستی در گرکان چه خبر بود!

بلوچ: مثل سگ از سگ می‌ترسم.

---- برای همین از ایران رفتی؟

تا دیپلم بگیرم مانده بودم برگ را چطور کباب می‌کنند. بعد که کباب برگ خوردم تازه فهمیدم ماجرا چیست.

---- حالا مطمئنی گوشتش راسته بوده نه ... .

ترنم: یـعـنی از هــرچی حــشره و جـونِوره میــترســم. . . یه بار وقـتی یه ســوسک تـوی اتاقـم د یدم برادر کـوچـیکم رو مـجـبور کـردم نـصف شـب بره در خـونه هـمسـایه و صـداش کـنه تا بیاد ســوسک رو بـکــشه

---- این لینک هم برای علاقمند شدن به سوسک .

قلم: اولين تجربه سکسي خودش که سالها تو کف انجام دادنش بودم بر اثر بي احتياطي خودم به حامله شدن دختره منجر شد.

----دانشجوی خط رئیس جمهور همینه ، در اولین قدم اقدام به تولید نسل کرد!

بیلی و من : در خواب مثل دیو سفید خرناسه می‌کشم.

---- صداش تا اینجا هم میاد.(راستی بیچاره بیلی).

میداف:اگر خواب شیرینی دیدم و بدلیلی از خواب بیدار شدم، آرزو و اراده می‌کنم خوابم از‌ آنجا که قطع شده‌است ادامه پیداکند و شگفتا، نه همیشه، که اغلب این اتفاق رُخ می‌دهد.

-- -- اما بزرگترین اعتراف همان سرودن شعره ، تا کل دیوان را منتشر نکنی دست از سرت بر نمی داریم!

نارنج: من شيش ساله که دامن نپوشيدم.

---- بدون شرح!!

علی رادبوی:من بنائی ونجاری را با مهندسی عوضی گرفته بودم.

---- کارشناسان وطنی را جدی بگیریم.

آشپز باشی:ده دوازده سال بعد از ازدواج دوباره من و زنم عاشق هم شديم؟

---- مومن از یه سورخ دو بار گزیده نمی شه!

تلفنچی:من دوست داشتم همون صدوبیست­وچهار هزار نفر رو پیشنهاد کردم دعوت کنم.

----- شنیدن اعترافات پیامبران حقا شنیدنی ست!

پشت دریاها: به یاد ندارم در تمام این سی و دو سالی که از خدا عمر گرفته ام غیر از حمام به حمام صورتی شسته باشم یا شانه به مویم خورده باشد.

--- بهتر بود بجای پشت دریاها می گفتی پشت کوهها!

سید علی گدا: از هيچ چيزی نفرت ندارم ، به جز مگس و آخوند

---- بخاطر وز وز کردنشونه یا مزاحم بودنشون؟

تیلاکاکتوس: علاقه داشتم مامان بابام رو دید بزنم هاهاها

---- نوعروسی شبی گفت با داماد

نام این ماه چه کسی ماه عسل نهاده است؟

داماد بخندید و بگفتا کاین ماه

ماه غسل ست ولی نقطه آن افتاده ست!

هودر: عقدم را خامنه‌ای خوانده بود.

براسی همین نمک گیر شدی؟

باران زیبا: بله درست شنیدید من ازپله می ترسم.

---- باز بهتر از سوسکه.

خمبرچیک:یکی از جذابترین سرگرمی برای من فرودگاه رفتنه. بعد میشینم ساعتها مردم که میان همدیگرو میبینن خوشحال میشن رو نگاه میکنم. اگه خیلی احساساتی بشن منم گریم میگیره!

---- همین دلنازکی تو منو کشته!

دختر همسایه: آدمهایی که شخصیتشون مثل خودمه رو نمیتونم تحمل کنم.

---- بیچاره دور و بری ها!

زیتون: تازه فهمیدم این ماشینی که سوار می‌شم و تو اتوبان 140 تا باهاش می‌رم دنده 5 هم داره.!

---- تازه خبر نداری دنده عقب هم داره!

برهنگی:یکی از این شلوغ کاری ها منجر به صدمه دیدن عضو جنسی بدنم شد و کم مونده بود از مردی بیافتم .

---- اون از اسم وبلاگش ، این هم از عضوش ، چقدر بهم میاند و چه رویی داره که با این عضو تقریبا منهدم شده ، برهنه هم شده!

کیف پولی:در کل کله ی خری دارم.

---- اعترافی صادقانه!

جمهور: اوایل دوران راهنماییم بود و بچه مسجدی. این کتاب را که خواندم در اقدامی انقلابی قسمتهای مستهجنش را سوزاندم.

---- حالا خوبه جمهوره ، اگه رایش بود چه ها میکرد.

بابا و دخترش: يک بار تو دوران سربازی با تقليد صدای فرمانده يکی رو پشت تلفن مجبور کردم سرود مرکر رو با صدای بلند بخونه اون هم ساعت ۱ نصف شب.

----- تو که اینقدر ماهری ، میگفتی کارت معافیت رو امضا کنه!

روی شیروانی داغ : غذای مورد علاقه‌ی من "آب‌دوغ‌خیار" است.

---- تاثیرش بر نوشته ها معلومه!

لربلاگ: ابراهیم خدائی: ده نکته در رابطه با نگاشتن و خواندن به زبان لری و مزایای استفاده از خط فارسی-عربی برای آن.

---- زبان لری همان فارسی ست که فقط ....شیده اند توش!(البته این از اعترافات بازی نبوده)

فرسان: همیشه از آدم های بی ادب که به آدم می گویند دهانت بوی بسیار می دهد بدم آمده.

---- یعنی اونجا اینقدر خمیردندون گرون شده؟

یک سعید: از تنها کاری که لذت می‌برم رويا بافی، مخصوصاً تو توالته.

---- راست میگه چون آب و هوایش به آدم الهام میکنه!

الهه مهر: از سوسک نمیترسم.

---- این سوسک هم داره از معضلات اساسی کشور میشه.

آشیل: دوستان زیادی ندارم.

----- این چند تا هم که داری رویشان نمیشه چیزی بهت بگند.

یادداشتهای یه آدم ول معطل: وقتی توی دسشویی باشم و تلفن زنگ بزنه یا زنگ درو بزنن و یا موارد مشابه یا مثلا کسی هی صدام کنه واقعا عصبی میشم!.

---- یعنی داد میزنی یا زور؟

مجید زهری:شيفته‌ی کارهای سنگين بدنی به‌ويژه ساختمانی هستم.

---- برای همین هم از فرقون استفاده نمیکنه چون چرخهاش ، کمرش رو اذیت میکنه!

پناهندگی:از معدود مردهاي ايراني هستم كه تو كار خونه به همسرم خيلي كمك ميكنم و كلا اين كارو خيلي دوست دارم.

--- به انجمن زن ذلیلان خوش آمدی!

هر چيز جديدي كه ميخرم خيلي ذوقش رو ميكنم و دوست دارم در اولين فرصت از حالت آكبند بيرونش بيارم و مورد استفاده قرارش بدم.

--- از آکبندی درش بیاری و یه چیز دیگه رو آکبند کنی!

ملودی ناز: خدای آشغال جمع کنی هستم.

---- اونجا خونه است یا سطل زباله؟

من فقط یک زن: بشدت از انتقاد متنفرم.

----هم از انتقاد و هم از سوال در مورد سن و سال، همه خانمها همینطورند.

من و بهار: من در انتخابات دوم خرداد 76 به جناب آقاي ناطق نوري راي دادم!

----- حیف برگه رای!

من بدليل جثه گنده ام دهن مامانم رو با كمال شرمندگي سرويس كردم تا بيرون اومدم!

--- از قول من به مامان جان بگوئید : خسته نباشید.

واگویه: من آدم زشتی هستم. آخرین پسری که دیدم و رفتارش روی روحیه ام تاثیر بدی گذاشت وقتی مرا دید گفت تو باید در صدا کار کنی نه صداسیما. بگذریم که بیشعور و بدسلیقه بود.

--- بی شعور و بد سلیقه ولی حاضر جواب!

آ.د.ت(آرزو): من چایی با خیار شور،چایی با لواشک، چایی با کیک تولد، چایی با ساندویچ کتلت و کالباس رو خیلی دوست دارم.

----- چایی با قهوه چطور؟ .

اروس: من به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم!

--- از اولش معلوم بود باهاش خوب نبودی.

امشایپندان: من: ( به عادت همان بازی میان دایره دوستان که جمله ها را برمی گرداندیم) شوهر بایدمنو بکنه استاد....

---- حرف حساب جوتب نداره!

(ایشان هم از سوسک میترسند!،قابل توجه ترنم)

زنانه ها: در کودکی و نوجوانی ام و حتی در جوانی همیشه دلم میخواست پسر باشم.از دختر بودنم بدم می آمد .

---- کدوم دختر خوشش میاد؟

ويولت:خلاصه يه روز داشت درس مي داد که من متوجه شدم زيپ شلوارش بازه (شايدهم عمدا باز گذاشته بودش و منتظر طعمه مي گشت!). تا متوجه شد که نظر من به زيپش جلب شده , رو به من کرد و با صداي بلند گفت : "تو چرا همش به جلوي من نيگا مي کني !؟؟ دنبال چيزي مي گردي!!؟؟؟"

---- دنبال چی ؟

فهیمه: من واقعا یک « دلقک » تمام عیار هستم.

---- واسه نونه واسه نونه!!

بامداد: پس از یک سال رانندگی خبرنداشتم که خودروی پراید دنده ی پنج هم دارد .
---- برای همینه که میگند باید از فرقون شروع کرد ، بعد پیکان و بعد.... .

آدرس وبلاگهای درج شده در اینجاست:

http://farhadheyrani.blogspot.com/
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 2:33  توسط فرهاد حیرانی  | 

همه عمر دیر رسیدیم!

بازی وبلاگی به مناسبت شب یلدا شیوع فراوان یافته ،
دیگه داشتم ناامید می شدم که بلوچ عزیز و باران زیبای گرامی نام مرا ذکر کردند،
اما گفتن ناگفته ها همیشه کمی تا قسمتی سخت است!

1. من عاشق حیوانات هستم بویژه ببر( و بعد گربه) ،
اما دلم نمیخواهد هیچ جانوری – ولو دست آموز یا اهلی – را
در خانه نگهدارم ، معتقدم هر حیوانی باید در محیط طبیعی
خود زندگی کند و نگهداشتن سگ گربه و پرنده و غیره ،
نشان از خودخواهی انسانها دارد ، نه ترحم!

2.در مقطع راهنمایی و همزمان با دوران بلوغ ،
برای نجات از امتحان ، بخاری مدرسه را آتش زدم و از طبقه بالا
با برف سر ناظم و مدیر را نشانه رفتم . شاید در آن مدرسه تنها
کسی بودم که نمره انضباظم ثلث اول 13 و ثلث دوم 12 بود!

3.پیش از انقلاب بسیار مذهبی بودم و تمام توضیح المسائل
را حفظ (آنهم در سن 14 سالگی ) . بعد قرآن را حفظ کردم و
تقریبا تمامی تفاسیر قرآن را خواندم ، پس از انقلاب و گذر از ایام
انقلابی و شناخت بیشتر روحانیون و رهبران مذهبی به بدعت های
فراوان در دین معتقد شدم و تمامی کتب ادیان الهی را خواندم و
نقد کردم، سرانجام در حکومت جمهوری اسلامی دین زده شدم !

گفتم که همه عمر دیر رسیدم!

4.میگویند آدم مغروری هستم تا آنجا که اجازه نمیدهم کسی اشک
مرا ببیند ، اما در تنهایی بدنبال بهانه ای هستم برای گریستن ،
نگاه به عکس کودکان زخمی ، شنیدن ترانه ای در وصف ایران ،
یاد مادرم که بدور از او هستم ، نگاه به عکس فرزندام که بی تدبیرانه
آنها را به این دنیای بی رحم و پر از نفرت آورده ام و...

5.در اصفهان بدنیا آمدم و تا سن 13-14 سالگی در قم بودم!
اما از سن 9-10 سالگی شروع کردم بخواندن کتابهای آموزشی
البته در زمینه سکس! آنهم در قم !! بگونه ای که در همان سالها
تقریبا از تمام اصول عملی و اثرات روانی سکس و ازدواج آگاه
بودم ، هرچند لذت واقعی آنرادرک نمیکردم !

به شدت هوادار سکس هستم اما تا پیش از ازدواج سکس نداشتم
چرا که دلم میخواست همیشه به همسرم بگویم تو اولین و آخرینی،
پس از آنهم ، دروغ چرا ، موقعیتهای بسیاری پیش آمد اما
برگشتم تا به اعتقاد خود پایبند بمانم ، این تجربه را به هیچکس
توصیه نمیکنم . اعتقاد من بوده و هست .لذت گفتن آن جمله را با هیچ
کامیابی و هوسی مبادله نمیکنم.
تا به کسی تعهدی ندارید ، آزادید اما هرگاه متعهد
شدید هرچه برای خود می پسندید ، برای دیگری نیز روا دانید!

همان پنجم!.به شدت از ناراضی بودن مادرم و نفرین همسرم میترسم .

زن ذلیلی که شاخ و دم نداره!

بازهم همان پنجم! از بلندی متنفرم که سرم گیج میرود!

آخرین پنجم! خواب من ضرب المثل بود ، هنوز خوابیدنم دست خودم است

هرگاه اراده کنم می خوابم اما دیگر همچون گذشته برای بیدار کردنم ، لازم نیست

تا تمام همسایه ها بیدار شوند!

از بین دوستانی که در این زمینه هنوز ننوشته اند ، نام چند نفر را میآورم:

قلم ، خسن آقا ، سید علی گدا ، ترنم ، اردشیر دولت ، هادی خرسندی.


لطفا برای دیدن لینک دوستان به اینجا بیائید:(فعلا اینجا مقدور نیست!)

http://farhadheyrani.blogspot.com/

توضیح:
متن فعلی با آنچه در دفاتر دیگر آمده کمی تفاوت دارد که بدلیل فرصت

بازخوانی و تصحیح بوده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 0:4  توسط فرهاد حیرانی  | 

انتخاب نامرد سال

هئیت ژوری متشکل از : هیتلر ، نرون ، چنگیز خان ، خامنه ای ، مصباح یزدی ، ژنرال فرانکو ، پینوشه ،

استالین و آغا محمد خان بهاتفاق آرا محمود احمدی نژاد را بعنوان نامرد سال برگزیدند.

برای دیدن این شخصیت بزرگ به اینجا:

http://farhadheyrani.blogspot.com/

یا اینجا (داخل ایران که امیدوارم هنوز فیلتر نشده باشد):

http://heyranifarhad.blogspot.com/2006/12/1.html

مراجعه فرمائید .

Farhad Heyrani
+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 0:59  توسط فرهاد حیرانی  |