تبليغاتX
تقویم تبعید Image and video hosting by TinyPic

تقویم تبعید

روایت فرهاد حیرانی

دیشب کله پا شده بودم و همانطور که در عالم عرفان سیر می کردم خوابم برد .
دیدم امام حسین و زینب دارند با هم می رقصند ! جل الخالق ، حالا چه وقته رقصه ، الآن جبرئیل میاد می بینه میره به خدا گزارش میده ، از بهشت بیرونشون می کنند .
بدو بدو رفتم پیش آنها و گفتم سلام بر حسین ، لعنت بر یزید ، مادر یزید نون می پزید، زنبور اومد ... آخ ببخشید ، سلام بر سالار شهیدان ، آقا حکم این حرکات موزون چیه ؟
امام دستی به ریش مبارک کشید و گفت : نمیدونی چه شانسی آوردم که زود شهید شدم و الا اگه دست این حکومت بهم می رسید ، اولا می گفت تقصیر من بوده که شمر سرم را بریده و بعدش این خواهر بیچاره من رو ، یعنی زینب را تحت تعقیب قرار می داد که چرا افشاگری کرده !
گفتم عجب ! مگه همچین چیزی ممکنه !
امام این بار دستی توی زین ذوالجناح فرو برد و لپ تاپش را درآورد و گفت : بیا خودت بخون ببین این سردار احمدی چی گفته .این یارو کیه ؟
من سردارم عباس بود ، میفرستادمش برای بچه ها آب بیاره ، این چه جور سرداره که بزرگ و کوچیک سرش نمیشه ، هرکی رو دستش میرسه میکشه ، بقیه هم که در میرن ، میفرسته دنبالشون ، خودت بخون ببین چی گفته !
رفتم دیدم بعله ، امام داره اخبار ایران را دنبال می کنه : سردار احمدی اعلام کرده شاهد قتل ندا آقا سلطان تحت تعقیبه !
گفتم حالا زیاد هم خوشحال نباشین که قسر در رفتین!
پرسید چرا ؟
گفتم آخه قبر بی بی شهربانو ، همسر شما ، در ایرانه ، می ترسم برند خرابش کنند که چرا از دست دشمنان شما فرار کرد و به کوه پناه آورد .
امام با حالتی برافروخته فریاد زد : ذوالجناح بدو بیا اینجا تا دیر نشده بریم ایران ...
تا ذوالجناح این کلام امام را شنید شیهه ای زد و گفت : ببین با هر کی جنگ کردی نه نگفتم اما تو ایران یه قومی دارند حکومت می کنند که نه به توی امام رحم می کنند ، نه به من اسب نجیب ، تازه همین زینب را هم می کشند ، میندازند گردنت . یه وقت هم دیدی شورای نگهبانش رای داد که خامنه ای چون اسمش سید علیه ، اصلا خود حضرت علیه و مجتبی هم که پسرشه ،یه حسین هم در میارند میذارند جای شما و شما را هم به جرم دروغگویی و جعل عنوان که پسر حضرت علی هستی ، می فرستند بغل دست ابطحی ، تازه اونجا شکنجه اصلی شروع میشه که باید پای حرفهای ابطحی هم بشینی !
امام باز دستی به ریش مبارک کشید و از زینب پرسید : همشیره ، می گی چیکار کنم ؟
زینب پاسخ داد : اخوی بزرگوار ، یه بار سرت رو همینها بریدند ، درس نگرفتی ؟اصلا این مرتیکه ( اشاره به من ) اینجا چیکار میکنه که بساط شادی ما را بهم زده ، بگو بفرستنش پیش ابوالفضل یه حالی بهش بده تا دیگه بی اجازه وارد نشه .
تازه دهنش هم بوی تلخی میده !
امام یواش آمد کنارم و پرسید ، جون داداش از کجا گیر آوردی این لعنتی را !!
اینجا بود که فهمیدم دارم خواب می بینم و الا امام کجا و شراب کجا ؟ اصلا به این قیافه های روحانی و نورانی نمیاد که اهل شراب و دروغ و تقلب باشند .
گفتم خوابه منه دیگه ، هرجور عشقم بکشه پیش می برم که یهو دست غیب آمد و بر سینه نااهلم زد که : بابا پاشو ، منو باید ببری مهد کودک !
خلاصه از خواب عرفانی پریدم و نفهمیدم امام حسین جرات داره بیاد ایران از بی بی شهربانو و بقیه مقدسات دفاع کنه یا اونهم مثل بقیه ( مراجع و روحانیون ) عافیت طلبی می کنه .(1)
-----------------------
1 . البته باید از بعضی روحانیون که به مردم پیوسته اند تشکر کرد و حسابشان را از طایفه " هاله نوریان " جدا نمود ، افرادی چون منتظری ، طاهری اصفهانی ، کدیور ، کروبی ، خاتمی و ...
با ذکر این نکته که همه این علما در اصل معتقد به حکومت دینی هستند و این از دید من خطایی ست آشکار اما در همین حد که نسبت به خون مردم بی تفاوت نمی نشینند ، جای تقدیر دارد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 12:15  توسط فرهاد حیرانی  | 

امیر فرشاد ابراهیمی از خاطراتش در مورد شمارش آرای انتخابات می گوید ، از نحوه انتخاب اعضای ستاد برگزاری و شمارش آرا و جالبتر از همه بخش شمارش آراست و اعمال سلیقه ها !
این گفتگو در استودیو تلویزیون ایرانیان برلین برگزار شده ، دیگر ویدیوهای این تلویزیون را می توانید در اینجا ببینید .

بخش اول ، دوم و سوم این مصاحبه را می توانید در یوتیوب ببینید .
امیر فرشاد ابراهیمی می گوید در زمانی که وی بر صندوقها نظارت داشته ، می دیده که چگونه اعضای شمارش آرای صندوقها بر اساس میل خود اسامی را می خواندند و یا اصلا برگه ای را که (مثلا) زیاد تا خورده بود ، باز نمی کردند !
همچنین از زمان شمارش و نیز نحوه ی ثبت آرا خاطراتی بسیار شنیدنی نقل می کند .
بد نیست آقای خامنه ای که گفته جمهوری اسلامی اهل دست بردن در آرای مردم نیست هم این گزارش را ببیند تا بفهمد کاش فقط دست می بردند ، گاهی با دو پا روی آرا ی پرند !

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 2:24  توسط فرهاد حیرانی  | 

آقای الهام وزیر چندین و چند کاره دولت ( کودتا ) :دولت نمی تواند پاسخگوی دستگیریها باشد ( ! ).
سوال اول :
با توجه به رفع مسئولیت دولت از خود در مورد دستگیریها ( و کشتار و ضرب و جرح مردم ) در خیابانهای تهران و دیگر شهر های ایران ،چه شخص یا ارگانی مسئول ( تیراندازی، کشتار و) دستگیری مردم است :

1. سید حسن نصراله ، چون اعضای حزب اله لبنان بعنوان ضاربین ملت در خیابانهای تهران قداره می بندند و می کشند و ...

2. سربازان گمنام امام زمان که همچون خود ایشان از نظرها غایبند و فقط صدای تق و تق تیرشان می آید و هرکه را دستگیر می کنند همچون وجود شریف ایشان از نظرها مخفی می مانند .
توضیح : این سربازان که تحت عنوان وزارت اطلاعات فعالیت دارند برخاف تصور عامه از رییس دولت دستور نمی گیرند که حتی رییس دولت را پشم ( گوسفند ) هم حساب نمی کنند و فقط از مقام عظمای " بلاهت وقیح " فرمان می برند .

3. سپاه پاسداران منافع روحانیت ( از جنس هوادار رهبری ).

4. مرحوم لاادری که پس از قرنها هنوز شناخته نشده .

5. دولتهای متجاوز خارجی ، بویژه غربیها و اسراییل و امریکا ، احتمالا دستگیر شدگان هم اکنون در زندان گوانتامانو به سر می برند .

سوال دوم :
اگر دولتی قادر به حفظ نظم و اداره ماموران و پرسنل تحت فرمان خود نباشد ، چه نامی باید بر آن نهاد :

1. دولت ملیجک رهبری

2. دولت " تو فقط حرف بزن ، بقیه اش با من "

3. دولت بی عرضه

4. دولت مجتبی خامنه ای

5. همه موارد فوق بعلاوه نام احمدی نژاد

سوال سوم : دولتی که نمی تواند پاسخگوی آبرو و جان شهروندانش باشد باید :

تنها یک پاسخ وجود دارد : چنین دولتی باید برود ، بمیرد !
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 0:43  توسط فرهاد حیرانی  | 

تعدادی از بازیکنان تیم ملی در بازی با کره جنوبی در حمایت از اعتراضات مردم ، مچ بند سبز بستند .(کریمی ، مهدوی کیا ، نکونام ، کعبی ، ... )
این عمل که با استقبال گسترده ایرانیان در داخل و خارج از کشور روبرو شد ، فضای متشنجی در فوتبال کشور بوجود آورد و همه منتظر ماندند تا برخورد سیاسیون حاکم بر ورزش را فوتبالیستهای دگر اندیش ببینند .
بدنبال آن کریمی و مهدوی کیا از تیم ملی خداحافظی کردند .
فیفا بدلیل احتمال فشارهای سیاسی در استعفای بازیکنان ، از فدراسیون فوتبال ایران توضیح خواست ، توجه کنید ، فیفا درمورد مچ بند سبز بازیکنان جریمه ای درنظر نگرفته اما گویا جای دوست و دشمن عوض شده !
آقای کفاشیان ، دست نشانده علی آبادی در فدراسیون فوتبال ، به فیفا نامه نوشته و به صراحت بیان کرده که این عمل بازیکنان بدلایل سیاسی بوده و باید برای آنان محرومیت هایی ! درنظر گرفته شود .
با وجود دوستانی این چنینی دیگر نیزی به دشمن نیست !
اما جالب ست که فیفا در پاسخ به استعلام فدراسیون در مورد نحوه تنبیه این بازیکنان چنین گفته :
در مورد بازیهایی که تحت نظارت فیفا انجام می گیرد ، فیفا مسئول تشخیص موارد خلاف است !
بعبارت دیگر :
فدراسیون جمهوری اسلامی !
در کار دیگران دخالت نکنید و بهتر است در محدوده اختیارات خود نظر دهید !
معمولا فدراسیون فوتبال هر کشوری با اعمال نفوذ می کوشد بازیکنان کشور خود را از هر جریمه و محرومیتی معاف کند اما سیاست مردم ستیزی حکومت ، در فدرسیون فوتبال هم اعمال می شود .
آقای کفاشیان ، آقای علی آبادی !
مطمئن هستم حالا که تیرتان به خطا رفته ، آرام نخواهید نشست که کینه توزتر از قوم شما ، خود شمایید . بهتر است شما هم تعدادی از اعضای حزب اله لبنان را در فدراسیون بگار گمارید و بازیکنانی از این دست را به بدست آنها بدهید که در عمل ثابت شده ، تیرخلاص آنها خطا نمی رود !
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:6  توسط فرهاد حیرانی  | 

فیلمهایی که از ایران می رسد را می بینم ، من کجایم ؟ اینجا در غربتی که غریبان هم نگاهی دلسوزانه به مردم قهرمان وطنم دارند ، مردمی که در وطن خویش غریبند و عربهای وارداتی با چماق و زنجیر بر سر و رویشان می کویند که چرا وطن را آزاد می خواهید .
من اینجا بس دلم تنگ ست و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست ...
حتی همراهی مردم انسان دوست آلمان هم نمی تواند مرهمی بر دل زخم دیده ام باشد ، بیگانگانی که به خویش ستایی مشهورند ، به ستایش مردم ایران برخاسته اند اما این مردم زیر ظلم و خشونت حکومتی قرار دارند که داعیه رهبری ایران را دارد.
من اینجا بس دلم تنگ ست و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست ...
فردی که مشروعیت رهبری خود را از دینی آسمانی می داند با دروغ و فریب حکومتش را حاکمیت می بخشد و دین می فروشد تا دنیا بدست آورد ....
بت زمانشان گفته بود که اگر فقیه حتی یک دروغ بگوید از مقام خود ساقط است .... حرفهایشان فقط برای مردمی ست که می کوشند کورکورانه بدنبال خود کشند و الا کجاست مدعی این ادعا تا ببیند که ولی فقیهش نه تنها دروغ که گناهی کبیره می کند ، خون بی گناه می ریزد و ریا ترویج می دهد تا بساط ظالمانه دین بر دنیای مظلومانه خلق بسط دهد .
من اینجا بس دلم تنگ ست ...
خبرگانی که از تشخیص خلف وعده و مسئولیت مسئولان غافلند در مسجد ( مجلس ) خبرگان چرت می زنند و مراقبند مبادا ناله سینه مجروجی و فریاد گلوی دریده شده ای ، خواب نیمروزشان را آشفته سازد .
مردم را می بینند و می گویند به زبان دغل باز ما بیش از چشم روشن بینتان ایمان آورید .
ای قوم بخود رفته کجایید ؟
مردم وطن من برای وطن از خون خود لاله پرورش داده اند ، شما به فکر انکار بهار دلهای عاشقی هستید که برای نابودی دگم اندیشی بپاخاسته ؟
ای قوم غرقه در جهالت !
مردم را از چه می ترسانید ؟ از مقام ولایتی که گویا خود بیش از دیگران ، مقامش باورش شده و تصور می کند حکمش صائب تر از آیات قرآن است ؟
من اینجا غریبم که غربت مجال هم نوایی با ملتم را نمی دهد ، حتی اگر مردمی شریف و غریبانی آشنا بیش از آشنایان غریب در پاسداشت جنبش مردم وطنم اشک می ریزند و از آسایش خود می زنند مبادا ملتی مظلوم در حصار تهدید ها و تحدید ها تنها بماند .
در مجلسی که در برلین برگزار شد ، به چشم خود دیدم نه فقط مردم برلین که حتی نیروهای پلیسی که برای مراقبت از به خشونت کشیده شدن تظاهرات گرد می آیند ، از این مظلومیت مردم ، اشک در چشمانشان هویدا ست .
می دیدند که تنها سلاح مردم ایران ، فریادی ست برای آزادی . اما درک نمی کردند که چگونه در عصر آگاهی می توان حکومتی را یافت که در قبال احقاق حق مردمش ، تیر از اسلحه بیگانگان شلیک کند .
افتخار حکومت ایران این ست که هوادارن شیخ نصراله مردمش را می زنند و خون از سینه ها جاری می کنند ....
به کجا چنین شتابان !
فرض کنیم که شما صدای مردم را خاموش کنید ، فردای آرامش چه می گویید ؟!
" مردمی را که با حضور در صندوقهای رای حماسه آفریدند ، کشتیم تا فردایی دیگر به سازی دیگر به رقص درآوریم ؟" .
شمایی که پاسخ محبت را با زنجیر و سیلی و گلوله می دهید ، نمی ترسید از طغیان غیرقابل کنترل احساسات مردم ؟
نمی ترسید بر سر هر شاخه ای ، عاملی از مزدورانتان بر دار کشید شده شود ؟ ( رسمی که خود جاری ساخته اید ).
تصور می کنید صبر این مردم تا کجاست ، تا چه زمانی تحمل دیدن داغ عزیزان دارند ؟ تا چه زمانی خون با خون نخواهند شست ؟

به خدا که حتی خدا نیز ارزش آنرا ندارد تا خون بی گناه خداوندیش را تحکیم بخشد !

به کدامین گناه می کشید و خون می ریزید ؟
ای مزدوران " بلاهت وقیح " !!
نمی ترسید که روزی آشنایان و دوستانتان از شرم حضورتان در جمع خود ، بر سر و رویتان بریزند ؟
آن روز دور نیست ،...
تویی که مفتخری از بالای بام بر مردم بی پناه تیر کینه می فرستی تا سینه را بشکافد و فریادش از زمین به زمان رسد و جهانگیر شود و ابدی ، بر کدام تکیه گاه تکیه می دهی و بر کدام پناهگاه امید پناه داری؟
رهبرانت اولین کسانی خواهند بود که تو را تحویل مردم می دهند تا خود زمان بخرند و بگریزند ...
انقلاب سال 1357 ، درسها به ما داد و شما کودنان آن را فرا نمی گیرید .
شما برای مقام رهبراتان ، ازهویدا زد شاه عزیزتر نیستید ، شاه او را هم فروخت تا خود به سلامت بگریزد ، شما تصور می کنید قیمتتان چند است ؟
همین آمران ، عاملان را به تیر می بندند تا خطای خود موجه جلوه دهند .
مردم ایران با گذشت هستند اما فراموشکار نیستند ، ...
با حضور در هر جمع معترضی ، خود را بیشتر به مردم می شناسانید و عکس خود به یادگار در آرشیو خاطرات ملت بایگانی می کنید تا بوقت انتقام ، راه گریزی نداشته باشید ، تک تک شما شناخته می شوید ، حتی روسای امروزتان شما را می فروشند تا خود زمان بخرند و بگریزند....
روزگار غریبی ست نازنین ، که عده ای خود را بدام فتنه گر می اندازند و می کشند مبادا قاتل از مقتول بازشناخته شود !
برای خامنه ای که منطقش گریه ست ، و بقایش به ریش رییس جمهورش وابسته است ، خون مریزید !

+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 0:30  توسط فرهاد حیرانی  | 

با توجه به حکم حکومتی آقای خامنه ای مبنی بر قتل مردم ، پیشنهاد می کنم بجای استفاده از واژه بی معنی ، عربی و ابداعی " ولایت فقیه " از واژه رسا ، صحیح و لایق رهبری ، یعنی " بلاهت وقیح " استفاده کنیم !
من از 3 سال پیش تاکنون چنین نموده ام و تصور می کنم این واژه به درستی بیان کننده نهایت بلاهت و حماقت خامنه ای را به مخاطب می رساند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 23:55  توسط فرهاد حیرانی  | 

ـ جالب است که حتی در مورد چماقدارانی که مردم را می زنند و میکشند ، آخوندها اعراب را به ایرانی ها ترجیح می دهند و به آنها حقوق بیشتری پرداخت می کنند  .

گفتگو در اینجا (روز آنلاین ) منتشر شده :

صبح شنبه 23 خرداد ماه، در حالیکه تهران همچنان روز پر التهابی را پیش رو داشت، چهره افراد لباس شخصی که با چماق هایی یکدست به ضرب و شتم مردم می پردازند پررنگ تر شد. این افراد اغلب به طور روزمرد استخدام شده اند و آن طور که یکی از آنان می گوید "به روزمزدان ایرانی روزانه 200 هزارتومان و به غیرایرانی ها تا چند برابر این مقدار" در روز پرداخت می شود. چماقداری که خبرنگار روز با وی صحبت کرده همچنین گفته است:ما درآسایشگاه هستیم اما غیرایرانی ها در هتل اقامت دارند.

این گفت و گوی ویژه در پی می آید.

از چهار روز پس از اعلام نتایج انتخابات، نیروهایی  لباس شخصی اما با کلاه کاسکت نیروهای ضد شورش در خیابان ها پدیدار شده اند که لهجه آنها آشنا نیست. برخی از شاهدان عینی می گویند:این چماقدارها یک چیزهایی می گویند که ما نمی فهمیم. بعضی هم به طور مشخص خبر از آن می دهند که در برابر خود چماق به دستانی را دیده اند که زبان شان عربی بوده است. دیروز در یک ساندویچ فروشی فرصتی دست داد تا با یکی از این لباس شخصی ها صحبت کنم.

من داخل مغازه بودم که او وارد شد. از مغازه داریک نوشیدنی خنک خواست؛آن هم در حالیکه چماقش را به همراه داشت. سر صحبت با وی را باز کردم.

 

سلام برادر خسته نباشی

خدا عمرت دهد. التماس دعا (او که در چشمانش دلهره نهفته است، لهجه غلیظی دارد)

 

اهل کجا هستی؟

تربت

 

تربت؟

تربت جام.

 

چند سال داری؟

36 سال

 

زن و بچه هم داری حتما؟

نی. زن و بچه خرج دارد. من بیکارم.

 

بیکار؟ مگر تو بسیجی نیستی؟ حقوق نمی گیری از سپاه؟

نی. بسیجی نیستم که. بیکارم.

 

ولی الان که سرکاری؛ نه؟

ها!

 

چوبدستی چرا دستت گرفتی؟

ما را آورده اند اینجا تا منافقین را بزنیم. این چوبدستی را هم برای همین به ما داده اند.

 

چه کسی داده؟

حاجی. گفته جوری بزن که دیگر بلند نشود. اینها خائن هستند.

 

خودت چه فکر می کنی؟

من به این کارها کاری ندارم؛ پولم را می گیرم.

 

پول کتک زدن می گیری. حال هم می کنی.

ها! آنها پول داده اند تا بزنم. توباشی نمی زنی؟

 

حالا چقدر می دهند؟

روزی 200  تومان. [خنده ای می آید توی چشم هایش]200 هزار تومان

 

خیلی زیاد است. با این پول می خواهی چه کار کنی؟

می روم زن می گیرم. دو تا هم بخواهم می دهند وقتی اینقدر پول داشته باشم. می دانی چقدر می شود؟ دو میلیون. حالا شاید دیگر نروم تربت. شاید همینجا بمانم. حاجی می گفت باز هم تظاهرات می شود؛ به ما کار می دهند.

 

چند روز است آمده ای تهران؟

3 روز. 7 روز دیگر قرارست بمانیم.

 

کسان دیگری که با تو هستند از کجا آمده اند؟

همه را نمی شناسم اما در آسایشگاه ما از مازندران، اراک و خوزستان هم آدم هستند. از تربت حیدریه و خواف هم هستند.  [نوشیدنی اش را خورده است. در خواست یک نخ سیگار می کند. می دهم. آتش می زند. در حال دود کردن سیگار به حرف زدن ادامه می دهیم. ]

 

عرب هم  هست بین تان. نه؟

آره؛ ولی من شنیدم آنها را به هتل برده اند. می گویند از لبنان آمده اند. دیشب که به ما شام تن ماهی دادند، بچه ها می گفتند به عرب ها غذای خوب می دهند.

 

آسایشگاه شما کجاست؟

نمی دانم. تهران را بلد نیستم. اما دور است. اینطرفی می رویم تا می رسیم به آسایشگاه. ( او شرق تهران را نشان می دهد).

 

تا حالا تهران آمده بودی؟

نه ؛اولین باراست.

 

نماز هم می خوانی؟

بله. اما اینجا می گویند وقتی در ماموریت هستی دستشویی هم نباید بروی.

 

ناراحت نمی شوی مردم را می زنی؟

مردم؟ حاجی می گوید کسانی که شعار می دهند منافق هستند. من حرف او را قبول دارم. او حاجی است. می دانی حاجی دروغ نمی گوید. [در این موقع مرد هیکلمند و چاقی وارد مغازه می شود. با اخم به دور وبر نگاه می کند و چشمش به آن جوان می افتد. ]

می گوید: اینجا چه می کنی؟ با کی حرف می زدی؟

مرد جواب می دهد: هیچی؛ آمده بودم کانادا بخرم.

برو سر پست خودت. یا الله.

مرد چماقش را بر می دارد و می رود. نوشابه خنک خورده و حالش جا آمده. هفت روز دیگر که برسد، باز برای او کار خواهد بود؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:12  توسط فرهاد حیرانی  | 

حضرت آیت اله خامنه ای رهبر انقلاب عصر دیروز بدلیل اعلام وخامت حال ایشان در بیمارستان مهر بستری شد .
صبح امروز پزشکان معالج وی از سلامتی معظم له خبر دادند .
جراح متخصص بیمارستان در گفتگوئی با خبرنگاران اعلام نمود:
در آزمایشات معمول و پس از عکسبرداری از سر بزرگوار غده ای کوچک در سر ایشان مشاهده شد که بلافاصله استدعا نمودیم تا بیمارستان به حضور ایشان مزین شود .
 
پس از عکسبرداری های لازم و بدلیل امداد غیبی و دعاهای مردم همیشه در صحنه ، مشخص شد خوشبختانه هیچگونه غده بدخیمی در سر رهبر معظم وجود نداشته و در واقع غده دیده شده ، مغز ایشان میباشد.
وی آخرین بررسیها و عکس از ناحیه سر حضرت آیت اله را در اختیار خبرنگاران قرار داد .
عکس رادیولوژی از سر مقام معظم رهبری را می توانید در اینجا ببینید ، حتما ببینید
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 2:59  توسط فرهاد حیرانی  | 

آقای خامنه ای با سخنرانی روز جمعه خود اعلام حکومت نظامی از نوع لباس شخصی ها نمود !
وی در فرازی از سخنان خود گفت :
" من جان ناقابل و اندک آبرویی دارم و همه اینها را در کف دست گرفتم و در راه انقلاب و اسلام فدا خواهم کرد."
جناب اقای خامنه ای !
چه شد که پس از سالها که بر مسند ولایت فقیه بودید بیکباره اسلام و انقلاب را در خطر دیدید ؟
اگر برای اسلام و انقلاب احساس خطری بود ، می بایست همان روز تصویب قانون اساسی بر اساس ولایت مطلقه و تامه فقیه دم بر می آوردید .
اگر جان ناقابل خود را می خواستید به اسلام اهدا کنید ، می بایست دروس حوزوی در باب ماه کامل دیدن را فرا می گرفتید تا هر سال رمضان و عید فطر چنین آلوده یکدیگر نگردند .
اگر به اسلام توجهی می داشتید باید رسم مخدوش کردن آرای مردم را روا نمی داشتید .
اگر از اندک آبروی خود می ترسیدید ، دستور قتل مردم را صادر نمی کردید !
اگر حرمتی برای اندک آبروی خود قائل بودید مسئولیت قتل کسانی را که به دستور شما کشته می شوند را به گردن مقتول ! نمی انداختید .
آقای خامنه ای
عکس دختر مظلومی که به فرمان شما کشته شده را دیدید؟
عکس شهدای همایش عظیم ملت را به نظر مبارک رسانده اند ؟
فیلم تهاجم نیروهای مومن به خود را در هنگام لت و پار کردن مردم می بینید ؟ باید احساس غرور کنید از داشتن چنین نیروی وحشی و مطیعی که برای بر باد دادن اندک آبروی شما ازهیچ فروگذار نمی کنند .
تو نه تنها اندک آبروی خود که آبروی همه آنانی که تا امروز بنام دین لباس روحانیت بر تن کرده اند را بردید .
آیا حکومت شما اینچنین بدنبال ایجاد حکومت امام زمان است ؟
شما که خود را جانشین او می دانید چنین گستاخ و بی پروا بر ملتی که تنها سلاحش فریاد الله اکبر است می تازید و دهان تکبیر گو را خونالود می کنید ، اگر امام زمان هم بر رویه شما بیاید ، با مردمان چه ها خواهد کرد ؟
چه تصوری در ذهن شماست ؟ مدینه فاضله ای که مردمش حق رای ندارند ، حق انتخاب ندارند ؟
چنین مدینه ای نه فاضله که بیشتر به آغل گوسفندانی مطیع شباهت خواهد داشت ! گوسفندانی که پای سخنرانی شما می نشینند و گرگ برمی خیزند !
رهبری شما منجر به تنفر همه ( نه فقط مردم ایران که همه ملتها ) از دین و آیین شما گشته !
حکومتی دارید که رهبرش شمایید ،به زور گریه و ناله سعی می کنید تا وفادارن به خود را تحریک به قتل عام مردم کنید .
رییس جمهورش فردی ست دروغگو که در همه دنیا به دروغگویی شهره است و وزرایش بدلیل جعل و دزدی و بی سوادی ضرب المثل مردم جهان شده اند !
علمای هوادارتان هم که دست در شکر شیرین می کنند و بیت المال به یغما می برند .
با عالم غیبی که ادعای رابطه اش را دارید تماس بگیرید :
بزرگانی چون محمدرضا شاه ، استالین ، هیتلر ، چنگیزخان ، نرون ، آتیلا و ... به استقبال شما آمده اند ، فرصت چندانی برای پیوستن به آنها باقی نمانده ، بشتابید تا با کشتار مردم نزد آنها روسفید شوید !
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 4:28  توسط فرهاد حیرانی  | 

خامنه ای : من توی دهن این ملت می زنم !

حمایت رهبران بزرگ دنیا از بیانات آیت اله خامنه ای :
چنگیز خان ، استالین ، شاه فقید ایران و صدام حسین در پیام های جداگانه ای از پیوستن قریب الوقوع ایشان به جمع خود استقبال کردند .
سید حسن نصراله : من هم به حمایت از ولی امر مسلمین توی دهن ملت ایران می زنم !
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 4:27  توسط فرهاد حیرانی  |