این گفتگو در استودیو تلویزیون ایرانیان برلین برگزار شده ، دیگر ویدیوهای این تلویزیون را می توانید در اینجا ببینید .
بخش اول ، دوم و سوم این مصاحبه را می توانید در یوتیوب ببینید .
امیر فرشاد ابراهیمی می گوید در زمانی که وی بر صندوقها نظارت داشته ، می دیده که چگونه اعضای شمارش آرای صندوقها بر اساس میل خود اسامی را می خواندند و یا اصلا برگه ای را که (مثلا) زیاد تا خورده بود ، باز نمی کردند !
همچنین از زمان شمارش و نیز نحوه ی ثبت آرا خاطراتی بسیار شنیدنی نقل می کند .
بد نیست آقای خامنه ای که گفته جمهوری اسلامی اهل دست بردن در آرای مردم نیست هم این گزارش را ببیند تا بفهمد کاش فقط دست می بردند ، گاهی با دو پا روی آرا ی پرند !
سوال اول :
با توجه به رفع مسئولیت دولت از خود در مورد دستگیریها ( و کشتار و ضرب و جرح مردم ) در خیابانهای تهران و دیگر شهر های ایران ،چه شخص یا ارگانی مسئول ( تیراندازی، کشتار و) دستگیری مردم است :
1. سید حسن نصراله ، چون اعضای حزب اله لبنان بعنوان ضاربین ملت در خیابانهای تهران قداره می بندند و می کشند و ...
2. سربازان گمنام امام زمان که همچون خود ایشان از نظرها غایبند و فقط صدای تق و تق تیرشان می آید و هرکه را دستگیر می کنند همچون وجود شریف ایشان از نظرها مخفی می مانند .
توضیح : این سربازان که تحت عنوان وزارت اطلاعات فعالیت دارند برخاف تصور عامه از رییس دولت دستور نمی گیرند که حتی رییس دولت را پشم ( گوسفند ) هم حساب نمی کنند و فقط از مقام عظمای " بلاهت وقیح " فرمان می برند .
3. سپاه پاسداران منافع روحانیت ( از جنس هوادار رهبری ).
4. مرحوم لاادری که پس از قرنها هنوز شناخته نشده .
5. دولتهای متجاوز خارجی ، بویژه غربیها و اسراییل و امریکا ، احتمالا دستگیر شدگان هم اکنون در زندان گوانتامانو به سر می برند .
سوال دوم :
اگر دولتی قادر به حفظ نظم و اداره ماموران و پرسنل تحت فرمان خود نباشد ، چه نامی باید بر آن نهاد :
1. دولت ملیجک رهبری
2. دولت " تو فقط حرف بزن ، بقیه اش با من "
3. دولت بی عرضه
4. دولت مجتبی خامنه ای
5. همه موارد فوق بعلاوه نام احمدی نژاد
سوال سوم : دولتی که نمی تواند پاسخگوی آبرو و جان شهروندانش باشد باید :
تنها یک پاسخ وجود دارد : چنین دولتی باید برود ، بمیرد !
فیلمهایی که از ایران می رسد را می بینم ، من کجایم ؟ اینجا در غربتی که غریبان هم نگاهی دلسوزانه به مردم قهرمان وطنم دارند ، مردمی که در وطن خویش غریبند و عربهای وارداتی با چماق و زنجیر بر سر و رویشان می کویند که چرا وطن را آزاد می خواهید .
من اینجا بس دلم تنگ ست و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست ...
حتی همراهی مردم انسان دوست آلمان هم نمی تواند مرهمی بر دل زخم دیده ام باشد ، بیگانگانی که به خویش ستایی مشهورند ، به ستایش مردم ایران برخاسته اند اما این مردم زیر ظلم و خشونت حکومتی قرار دارند که داعیه رهبری ایران را دارد.
من اینجا بس دلم تنگ ست و هر سازی که می بینم بد آهنگ ست ...
فردی که مشروعیت رهبری خود را از دینی آسمانی می داند با دروغ و فریب حکومتش را حاکمیت می بخشد و دین می فروشد تا دنیا بدست آورد ....
بت زمانشان گفته بود که اگر فقیه حتی یک دروغ بگوید از مقام خود ساقط است .... حرفهایشان فقط برای مردمی ست که می کوشند کورکورانه بدنبال خود کشند و الا کجاست مدعی این ادعا تا ببیند که ولی فقیهش نه تنها دروغ که گناهی کبیره می کند ، خون بی گناه می ریزد و ریا ترویج می دهد تا بساط ظالمانه دین بر دنیای مظلومانه خلق بسط دهد .
من اینجا بس دلم تنگ ست ...
خبرگانی که از تشخیص خلف وعده و مسئولیت مسئولان غافلند در مسجد ( مجلس ) خبرگان چرت می زنند و مراقبند مبادا ناله سینه مجروجی و فریاد گلوی دریده شده ای ، خواب نیمروزشان را آشفته سازد .
مردم را می بینند و می گویند به زبان دغل باز ما بیش از چشم روشن بینتان ایمان آورید .
ای قوم بخود رفته کجایید ؟
مردم وطن من برای وطن از خون خود لاله پرورش داده اند ، شما به فکر انکار بهار دلهای عاشقی هستید که برای نابودی دگم اندیشی بپاخاسته ؟
ای قوم غرقه در جهالت !
مردم را از چه می ترسانید ؟ از مقام ولایتی که گویا خود بیش از دیگران ، مقامش باورش شده و تصور می کند حکمش صائب تر از آیات قرآن است ؟
من اینجا غریبم که غربت مجال هم نوایی با ملتم را نمی دهد ، حتی اگر مردمی شریف و غریبانی آشنا بیش از آشنایان غریب در پاسداشت جنبش مردم وطنم اشک می ریزند و از آسایش خود می زنند مبادا ملتی مظلوم در حصار تهدید ها و تحدید ها تنها بماند .
در مجلسی که در برلین برگزار شد ، به چشم خود دیدم نه فقط مردم برلین که حتی نیروهای پلیسی که برای مراقبت از به خشونت کشیده شدن تظاهرات گرد می آیند ، از این مظلومیت مردم ، اشک در چشمانشان هویدا ست .
می دیدند که تنها سلاح مردم ایران ، فریادی ست برای آزادی . اما درک نمی کردند که چگونه در عصر آگاهی می توان حکومتی را یافت که در قبال احقاق حق مردمش ، تیر از اسلحه بیگانگان شلیک کند .
افتخار حکومت ایران این ست که هوادارن شیخ نصراله مردمش را می زنند و خون از سینه ها جاری می کنند ....
به کجا چنین شتابان !
فرض کنیم که شما صدای مردم را خاموش کنید ، فردای آرامش چه می گویید ؟!
" مردمی را که با حضور در صندوقهای رای حماسه آفریدند ، کشتیم تا فردایی دیگر به سازی دیگر به رقص درآوریم ؟" .
شمایی که پاسخ محبت را با زنجیر و سیلی و گلوله می دهید ، نمی ترسید از طغیان غیرقابل کنترل احساسات مردم ؟
نمی ترسید بر سر هر شاخه ای ، عاملی از مزدورانتان بر دار کشید شده شود ؟ ( رسمی که خود جاری ساخته اید ).
تصور می کنید صبر این مردم تا کجاست ، تا چه زمانی تحمل دیدن داغ عزیزان دارند ؟ تا چه زمانی خون با خون نخواهند شست ؟
به خدا که حتی خدا نیز ارزش آنرا ندارد تا خون بی گناه خداوندیش را تحکیم بخشد !
به کدامین گناه می کشید و خون می ریزید ؟
ای مزدوران " بلاهت وقیح " !!
نمی ترسید که روزی آشنایان و دوستانتان از شرم حضورتان در جمع خود ، بر سر و رویتان بریزند ؟
آن روز دور نیست ،...
تویی که مفتخری از بالای بام بر مردم بی پناه تیر کینه می فرستی تا سینه را بشکافد و فریادش از زمین به زمان رسد و جهانگیر شود و ابدی ، بر کدام تکیه گاه تکیه می دهی و بر کدام پناهگاه امید پناه داری؟
رهبرانت اولین کسانی خواهند بود که تو را تحویل مردم می دهند تا خود زمان بخرند و بگریزند ...
انقلاب سال 1357 ، درسها به ما داد و شما کودنان آن را فرا نمی گیرید .
شما برای مقام رهبراتان ، ازهویدا زد شاه عزیزتر نیستید ، شاه او را هم فروخت تا خود به سلامت بگریزد ، شما تصور می کنید قیمتتان چند است ؟
همین آمران ، عاملان را به تیر می بندند تا خطای خود موجه جلوه دهند .
مردم ایران با گذشت هستند اما فراموشکار نیستند ، ...
با حضور در هر جمع معترضی ، خود را بیشتر به مردم می شناسانید و عکس خود به یادگار در آرشیو خاطرات ملت بایگانی می کنید تا بوقت انتقام ، راه گریزی نداشته باشید ، تک تک شما شناخته می شوید ، حتی روسای امروزتان شما را می فروشند تا خود زمان بخرند و بگریزند....
روزگار غریبی ست نازنین ، که عده ای خود را بدام فتنه گر می اندازند و می کشند مبادا قاتل از مقتول بازشناخته شود !
برای خامنه ای که منطقش گریه ست ، و بقایش به ریش رییس جمهورش وابسته است ، خون مریزید !
من از 3 سال پیش تاکنون چنین نموده ام و تصور می کنم این واژه به درستی بیان کننده نهایت بلاهت و حماقت خامنه ای را به مخاطب می رساند .
گفتگو در اینجا (روز آنلاین ) منتشر شده :
صبح شنبه 23 خرداد ماه، در حالیکه تهران همچنان روز پر التهابی را پیش رو داشت، چهره افراد لباس شخصی که با چماق هایی یکدست به ضرب و شتم مردم می پردازند پررنگ تر شد. این افراد اغلب به طور روزمرد استخدام شده اند و آن طور که یکی از آنان می گوید "به روزمزدان ایرانی روزانه 200 هزارتومان و به غیرایرانی ها تا چند برابر این مقدار" در روز پرداخت می شود. چماقداری که خبرنگار روز با وی صحبت کرده همچنین گفته است:ما درآسایشگاه هستیم اما غیرایرانی ها در هتل اقامت دارند.
این گفت و گوی ویژه در پی می آید.
از چهار روز پس از اعلام نتایج انتخابات، نیروهایی لباس شخصی اما با کلاه کاسکت نیروهای ضد شورش در خیابان ها پدیدار شده اند که لهجه آنها آشنا نیست. برخی از شاهدان عینی می گویند:این چماقدارها یک چیزهایی می گویند که ما نمی فهمیم. بعضی هم به طور مشخص خبر از آن می دهند که در برابر خود چماق به دستانی را دیده اند که زبان شان عربی بوده است. دیروز در یک ساندویچ فروشی فرصتی دست داد تا با یکی از این لباس شخصی ها صحبت کنم.
من داخل مغازه بودم که او وارد شد. از مغازه داریک نوشیدنی خنک خواست؛آن هم در حالیکه چماقش را به همراه داشت. سر صحبت با وی را باز کردم.
سلام برادر خسته نباشی
خدا عمرت دهد. التماس دعا (او که در چشمانش دلهره نهفته است، لهجه غلیظی دارد)
اهل کجا هستی؟
تربت
تربت؟
تربت جام.
چند سال داری؟
36 سال
زن و بچه هم داری حتما؟
نی. زن و بچه خرج دارد. من بیکارم.
بیکار؟ مگر تو بسیجی نیستی؟ حقوق نمی گیری از سپاه؟
نی. بسیجی نیستم که. بیکارم.
ولی الان که سرکاری؛ نه؟
ها!
چوبدستی چرا دستت گرفتی؟
ما را آورده اند اینجا تا منافقین را بزنیم. این چوبدستی را هم برای همین به ما داده اند.
چه کسی داده؟
حاجی. گفته جوری بزن که دیگر بلند نشود. اینها خائن هستند.
خودت چه فکر می کنی؟
من به این کارها کاری ندارم؛ پولم را می گیرم.
پول کتک زدن می گیری. حال هم می کنی.
ها! آنها پول داده اند تا بزنم. توباشی نمی زنی؟
حالا چقدر می دهند؟
روزی 200 تومان. [خنده ای می آید توی چشم هایش]200 هزار تومان
خیلی زیاد است. با این پول می خواهی چه کار کنی؟
می روم زن می گیرم. دو تا هم بخواهم می دهند وقتی اینقدر پول داشته باشم. می دانی چقدر می شود؟ دو میلیون. حالا شاید دیگر نروم تربت. شاید همینجا بمانم. حاجی می گفت باز هم تظاهرات می شود؛ به ما کار می دهند.
چند روز است آمده ای تهران؟
3 روز. 7 روز دیگر قرارست بمانیم.
کسان دیگری که با تو هستند از کجا آمده اند؟
همه را نمی شناسم اما در آسایشگاه ما از مازندران، اراک و خوزستان هم آدم هستند. از تربت حیدریه و خواف هم هستند. [نوشیدنی اش را خورده است. در خواست یک نخ سیگار می کند. می دهم. آتش می زند. در حال دود کردن سیگار به حرف زدن ادامه می دهیم. ]
عرب هم هست بین تان. نه؟
آره؛ ولی من شنیدم آنها را به هتل برده اند. می گویند از لبنان آمده اند. دیشب که به ما شام تن ماهی دادند، بچه ها می گفتند به عرب ها غذای خوب می دهند.
آسایشگاه شما کجاست؟
نمی دانم. تهران را بلد نیستم. اما دور است. اینطرفی می رویم تا می رسیم به آسایشگاه. ( او شرق تهران را نشان می دهد).
تا حالا تهران آمده بودی؟
نه ؛اولین باراست.
نماز هم می خوانی؟
بله. اما اینجا می گویند وقتی در ماموریت هستی دستشویی هم نباید بروی.
ناراحت نمی شوی مردم را می زنی؟
مردم؟ حاجی می گوید کسانی که شعار می دهند منافق هستند. من حرف او را قبول دارم. او حاجی است. می دانی حاجی دروغ نمی گوید. [در این موقع مرد هیکلمند و چاقی وارد مغازه می شود. با اخم به دور وبر نگاه می کند و چشمش به آن جوان می افتد. ]
می گوید: اینجا چه می کنی؟ با کی حرف می زدی؟
مرد جواب می دهد: هیچی؛ آمده بودم کانادا بخرم.
برو سر پست خودت. یا الله.
مرد چماقش را بر می دارد و می رود. نوشابه خنک خورده و حالش جا آمده. هفت روز دیگر که برسد، باز برای او کار خواهد بود؟
صبح امروز پزشکان معالج وی از سلامتی معظم له خبر دادند .
جراح متخصص بیمارستان در گفتگوئی با خبرنگاران اعلام نمود:
در آزمایشات معمول و پس از عکسبرداری از سر بزرگوار غده ای کوچک در سر ایشان مشاهده شد که بلافاصله استدعا نمودیم تا بیمارستان به حضور ایشان مزین شود .
وی آخرین بررسیها و عکس از ناحیه سر حضرت آیت اله را در اختیار خبرنگاران قرار داد .
خامنه ای : من توی دهن این ملت می زنم !

